الغزالي

91

كيمياى سعادت ( فارسى )

اما خاطرى [ 1 ] كه بىاختيار اندر آيد و تو آن را كاره باشى ، بدان [ 2 ] مأخوذ نباشى ، كه رسول ( ص ) مىگويد كه مؤمن از گمان بد خالى نباشد و لكن سلامت وى بدان بود كه اندر دل خويش تحقيق نكند ، [ 3 ] و تا احتمال را در آن جاى و مجال بود بر وجهى نيكوتر حمل مىكند . و نشان آنكه تحقيق كرده باشد آن بود كه دل وى گرانتر شود آن كس را و اندر مراعات وى تقصير كردن گيرد ، اما چون به دل و زبان و معاملت با وى هم بر آن جمله باشد كه پيشتر بود ، نشان آن بود كه تحقيق نكرده باشد . اما اگر از يك عدل بشنود ، بايد كه توقف كند و دروغزن ندارد وى را - كه گمان بد بردن بدين يك عدل هم روا نبود و نه نيز به فاسق و لكن گويد كه « حال اين مرد بر من پوشيده بود چون حال آن مرد و اكنون نيز پوشيده است . » پس اگر داند كه ميان ايشان عداوتى و حسدى هست ، توقّف اولىتر بود . و اگر آن مرد را عدل‌تر داند ميل به وى بيشتر بايد كه بود . و هرگه كه گمان بد در دل وى افتاد از كسى ، آن اولىتر بود كه بدان‌كس تقربى زيادت كند ، كه شيطان را از آن خشم آيد و آن گمان بد كمتر شود . و چون به يقين بدانست ، غيبت نكند ، و لكن نصيحت كند به خلوت . و بارنامه [ 4 ] نكند اندر نصيحت ، بلكه اندر آن نصيحت اندوهگين باشد ، تا هم به سبب مسلمانى اندوهگن بوده باشد و هم نصيحت كرده باشد و مزد هر دو بيابد . فصل بدان كه شره غيبت اندر دل بيمارى است ، و علاج آن واجب است ، و علاج آن از دو گونه باشد : اول علاج علمى [ 5 ] است ، و آن از دو گونه است :

--> [ 1 ] خاطر ، آنچه ناگهان اندر دل افتد . [ 2 ] به آن . [ 3 ] حقيقت نشمارد . [ 4 ] بارنامه كردن ، تفاخر ، فخر فروختن ، بزرگى فروختن . [ 5 ] در « ترجمهء احياء » : و علاج باز داشت زبان از غيبت دو نوع است : يكى به اجمال ، و دوم به تفصيل . ( ربع مهلكات ، ص 395 ) .